وبگاه تخصصي مجله ميهن
بروزرسانی: ۹:۴۹:۱۹ - سه شنبه ۸ ثور ۱۳۹۴
اصلاح طلبی و نو اندیشی بسترساز نهضت امانی:

 

پدیده اصلاحات و اصلاح طلبی، تجدد و نوگرایی در تاریخ پر فراز و نشیب افغانستان ریشه دیرینه دارد. و اگر زیاد دور نرویم ، اواسط قرن نوزدهم را می توان مبدا این حرکت دانست. که با جنبش اصلاح طلبی علامه سید جمال الدین افغان مصلح و متفکرشرق گره می خورد. و شمس النهار اولین جریده ای است که درآن روزگار (1872 میلادی) اندیشه های تجدد گرایانه و اصلاح طلبانه متفکرین وطن را آئینه دار می کند. رسالت بیداری ملت را بدوش می کشد و به عنوان نخستین سند مطبوعات کشور مورد اعتماد فضلا و دانشمندان کشور قرار می گیرد.
اما به علت تبعید علامه سید جمال الدین بانی این حرکت فکری و لشکرکشی دوم حکومت هند بریتانیایی به افغانستان این جنبش دچار آشوب زدگی و پریشان حالی گردید. نه تنها متفکران این اندیشه سترگ ملی سرکوب و پراگنده می شوند بلکه با تحمیل این دو جنگ اول و دوم افغان و انگلیس، مملکت از رشد و تکامل طبیعی خود باز می ماند و آنچه در سایه این بیداری در عرصه اقتصاد زراعتی، تعلیم و تربیه ، ترجمه کتب ، مطابع و انتشارات فرهنگی و بهبود مدیریت در دوایر دولتی در ظروف و شرایط همان عصر، رونما گردیده بود به رکود و نابودی کشانیده می شود.
این پیش آمد سبب می گردد تا اندیشه اصلاحات و نوگرایی که مسلماً توسعه سیاسی و فرهنگی مملکت و بهبود وضع زنده گی اجتماعی مردم را نیز در برداشت، نهادینه نشود و در واقع وقوع دو جنگ اول و دوم افغان و انگلیس ، در کنار معضلات داخلی ، عامل بازدارنده ی تلقی می شود در روند قانونمند شدن تحولات سیاسی و چرخش مسالمت آمیز قدرت دولتی در افغانستان ، که رویهمرفته بعد از جنگ دوم افغان و انگلیس تومار این تفکر درهم می پیچد و بساط متفکران این سرزمین چیده می شود.34 سال بعد انجمن ” سراج الاخبار افغانستان” توسط جمعی از متفکران افغان که درد اصلاحات و ترقی وطن را در سر داشتند تأسیس می گردد و نخستین شماره جریده خویش را در کابل تحت عنوان ” سراج الاخبار افغانستان” که بوی شمس النهار را به مشام می رساند در 11 جنوری 1906 میلادی منتشر می نمایند که دارای محتوای سیاسی ، فرهنگی و خبری بود که مردم را از حال و احوال سیاسی و نظامی ممالک دنیا و ترقی و پیشرفت دول فرنگ با خبر می ساخت ولی اختناق حاکم دربار و دخالت بیگانگان سبب می شود تا شماره دوم از چاپ بیرون نشود تا اینکه شش سال بعد حبیب الله خان امیر وقت مملکت ناگزیر اجازه نشر مجدد آن را می دهد و این بار مسوولیت انتشار را محمود طرزی شاگرد خلف سید جمال بدوش می گیردکه جریده مذکور به سراج الاخبار دوم معروف می شود.
پنج سال بعد نهضت مشروطیت اول در روشنی و متأثر از انجمن سراج الاخبار افغانستان پا به عرصه ظهور می نهد ولی اینبار طرفداران اصلاحات و نوگرایی منسجم تر از گذشته و بصورت یک حزب تقریباً دارای تشکیلات و برنامه سیاسی فعالیت های شان را سامان می دهند. که مسمی به جمعیت نهضت مشروطیت می باشند. گفته می شودگرچه این جمعیت مشروطه خواهان ظاهراً کدام مرامنامه مکتوب شده نداشته اند لیکن در حلقات کوچک عضو تازه وارد شده به جمعیت را به قرآن عظیم الشان و شمشیر سوگند می دادند و در واقع شخص تازه وارد تحلیف بجا می آورد و خود را تابع و مجری اوامر ده گانه مشروطیت که خط و مشی آنان را آئینه داری می کرد، اعلام می نمود.
در آئین نامه مشروطه خواهان مسایلی مطرح شده است و نکات مهمی در آن گنجانیده شده است که تا به امروز تازگی دارد و تازگی آن به سبب عدم دستیابی ملت افغانستان تا کنون به حد اقل خواست های که در آن آئین نامه عنوان شده است، می باشد.
نکته در خور اهمیت این است که حدود یکصد سال تا به امروز از ظهور و نمود این افکار در افغانستان می گذرد و هنوز هم محتوای آئین نامه مذکور ، از مسایل مهم و قابل بحث نه تنها در افغانستان بلکه در کشور های منطقه و جهان سومی است.
واما صدای این حرکت سازنده و حیاتی در گلو خفه می شود و فقط چهار سال امیر و زمامدار وقت کشور آنرا تحمل می کند و بعد خون صاحبان صدا و بیدارگران عصر را در پای نهال تفکر و آرزو های شان می ریزد که از آن نهال مشروطیت دوم آب می خورد و به ثمر می نشیند.
نهضت دوم مشروطه خواهی:
اگر موسسه فکری و بیدارگر شمس النهار را میداء حرکت های از این دست قبول کنیم که به یقین همینطور است ، نهضت مشروطیت دوم در خط چهارم قرار می گیرد. این نهضت بیشتر در روشنی افکار محمود طرزی که منبع بیداری سیاسی زمان خود بود شکل گرفت که سراج الاخبار افغانیه محل پخش اندیشه ها و افکار آن، بود.
گفته می شود:« سراج الاخبار تنها در داخل مملکت یگانه منبع بیداری و جنبش بخشای فکری برای جوانان اصلاح طلب و مشروطه خواهان نبود ، بلکه در محافل آزادی خواهان هند و مشروطه طلبان ایران و جوانان آسیای میانه که در شعله های آتش استعمار و استبداد شاهان و امیران خودکامه ی ممالک خویش می سوختند نیز جنبش آفرین و روان بخش بود.»
چنانچه گفته آمدیم روند اصلاحات ، نوگرایی و ترقی خواهی در افغانستان که از نیمه دوم قرن نزدهم میلادی آغاز می یابد، تا قبل از استرداد استقلال کشور در 1919 میلادی دچار سرکوب و آشوب زدگی های متوالی می گردد. اما درفش مقدس این داعیه سترگ ملی هیچگاه زمین نمی افتد بلکه سینه به سینه با تبعید و قربانی و با عبور از پیچ و خم های فراوان ، افتان و خیزان طی طریق می کند تا اینکه ره به مقصد بردن این داعیه بدوش محمود طرزی و مشروطه خواهان دوم می افتد.
مشروطه خواهان دوم با عبرت از تجارب گذشته ، موفق می شوند تا جوان رعنا و با احساسی را از ابنای سلطان مملکت بخود جذب نمایند و از این طریق اصلاح امور را از درون دربار سلطنتی سازمان بدهند که درفرایند این تدبیر؛ سقوط رژیم فلاکتبار امیرانه حبیب الله خان و تغییر آن رژیم به پادشاهی، اعلان آزادی و تصاحب استقلال سیاسی کشور، بروز اصلاحات در ساختار اداری و سیاسی مملکت، اتخاذ سیاست خارجی مثبت و فعال، آغاز توسعه اقتصادی و پلانیزه کردن اقدامات انکشافی و رشد زیر ساخت های اقتصادملی، نظام تعلیمی و تربیتی کشور و جابجایی های قومی به هدف ایجاد تغییر در دیموگرافی کتله های قومی بویژه در شمال افغنستان، به وقوع پیوست. اینکه به چه میزانی به این اهداف مهم دست یافتند، آسیب ها و چالش های پیشروی آنان چه بود، بحث جداگانه ایست. گفته می شود: « وجود این گروه کوچک که بانی خیر و فلاح مملکت می شوند، خالی از عناصر مغرض و فرصت طلب نمی ماند، خاندان پروری و پاره ستانی و گردآوردن اموال و عقار و حتی فحشا و منکر، در میان آنان مستولی می شود که از مرام های نیکوی پادشاه و طرفداران اصلاح امور و حرکت تجددخواهانه سیمای مکروهی به نمایش گذاشت … »
دنباله معدوم اصلاح طلبی و نو اندیشی
بهر حال در پی سقوط حکومت شاه امان الله که عناصر و عوامل خارجی و داخلی در جهت فروپاشی آن دست به هم داده بود، روند اصلاحات حکومتی، تجدد و نوگرایی به کندی و عطالت مواجه می گردد و این اندیشه در سینه خبرگان وطن به حبس ابد محکوم می شود. تا دهه دموکراسی (انقلاب سپید 1960 م ) که این محکومیت ابدی ظاهراً برداشته می شود و حال و هوای دیگر در جامعه متفکرین و خبرگان کشور رونما می گردد. مردم که به کلمه دموکراسی آشنا نبودند و یا آن را به بوته فراموشی سپرده بودند و در مطبوعات حکومتی نوشتن و سخن گفتن در مورد آن جرم پنداشته می شد، نا گهان دیدند که نه تنها می توانند پیرامون مضمون دموکراسی حرف بزنند بلکه برایشان آزادی هایی هم داده شده است.
البته در این ایام اوضاع سیاسی، امنیتی و اقتصادی جهان به اثر بروز «جنگ سرد» سخت آشفته به نظر می رسید و رقابت های خصمانه و تنش های بحران آفرین سیاسی امنیتی، میان دو بلوک شرق و غرب و دو پایگان نظامی استراتیژیک «ورشو» و « ناتو » ادامه داشت که بی تأثیر در اوضاع داخلی مملکت ما نبود.
در واقع انقلاب سپید دهه 60 برای طرفداران اصلاح امور مملکت مجال تنفس بخشید که بیشتر به یک تنفس مصنوعی شبیه بود، افق تازه ای را فرا روی آنان قرار داد که در سایه روشن های آن گروه ها و احزاب سیاسی در کشور ظهور یافت و یا ظهور داده شد.
این زایش های سیاسی ایدیولوژیک ، بی توجه به سطح آگاهی های عمومی جامعه و سایر ناهنجاری های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور به وقوع می پیوندد. البته این زایش ها همانند تخم های بذریی بودند که در شوره زار پاشیده شد و نی زاری پدید آمد و از آن تیر وکمان ساختند و بر سر هم کوفتند، و نگذاشتند دهه دموکراسی به پختگی برسد و قانون اساسی نهادینه شود. و به سادگی خود را در مخالفت و دشمنی با نظام حاکم مواجه یافتند و در پی بر اندازی رژیم شاهی ، افتاد.
این گروه های سیاسی تازه ظهور یافته که خود را از سلاله اصلاح طلبان و ترقی خواهان حکومت و مملکت معرفی می کردند؛ هرکدام بجای اینکه حامل وفاق ملی و پوینده عناصر و عوامل وحدت ملی و پاسدار منافع ملی کشور باشند و اجندای توسعه و پیشرفت مملکت را روی دست داشته باشند و از اصلاحات نیم بند بعمل آمده در دهه دموکراسی استفاده مثبت و منطقی نمایند و در روند نهادینه شدن و قانونمند شدن آن بکوشند و در راه تأمین عدالت و دموکراتیزه کردن قوانین و لوایح دولتی مبارزه مسالمت آمیز و اصلاح گرایانه نمایند، بر عکس هر چه سریعتر به فکر کسب قدرت دولتی از طریق راه اندازی کودتا ها بودند که در واقع آگاهانه و نا آگاهانه در راستای منافع بازیگران جنگ سرد قرار گرفتند و به خدمت در آمده یکی از انترناسیونالیزم پرولتری دم می زد، دیگری از انترناسیونالیزم اسلامی و آن یکی دیگر هم ، از تحقق اهداف خود به وسیله میله تفنگ و انقلاب دهقانی، سخن می گفت.
خواست های قشری، تعصب آمیز و عکس العمل زایی را در سطح ملی مطرح و شعار دادند و حتی گروه هایی هم بودند یا شاید هم هستند که عصبیت ها و تفوق طلبی های قومی را بصورت فاشستی بدون هیچ التفاتی به باور های دینی، ارزش های فرهنگی، مصالح ملی و بافت های اجتماعی جامعه، عنوان کردند.
در عین حال حکومت وقت هم نتوانست و یا ظرفیت آنرا نداشت تا این بحران ملی و سیاسی جامعه را به خوبی و به دور از هر گونه تبعیض و تعصب مدیریت کند که برآیند آن، اختناق و سرکوب و استبداد بود نه رشد روند دموکراسی در کشور.
گرچه درمجموع از سرنگونی حکومت حبیب الله کلکانی(1929م) تا كودتاي 1352 / 1973م سردار محمد داوود مرحوم، افغانستان ظاهراً چهار دهه ثبات سياسي و امنيتي را پشت سر گذرانده است که درمقایسه و همزمانی با تحولات مثبت در کشورهای همسایه، یک فرصت طلایی پنداشته می شود که متاسفانه زمامداران وقت با اتخاذ سیاست تنازع بقا و اعمال سیاست های عنعنه یی، هيچگاه به فكر آيندة مملكت نشدند و نتوانستند يك روند با ثبات سياسي، اقتصادي وفرهنگي را در عرصه تحکیم مناسبات و حل منازعات ملی و بین المللی در افغانستان پايگذاري كنندکه بسترساز و متضمن توسعه و پيشرفت، نهادینه شدن مزایای دموکراسی و تجدد طلبی در اين كشور بوده باشد. درواقع آن فرصت هاي طلایی چهل ساله، بیشتر به آرامشی قبل از توفان شباهت داشت؛ توفان خواسته هاي مشروع ومعقول مردم، توفان ِاعمال تبعيض وتعصب قومی و نژادی، توفان سركوب،كشتار و دربند كشيدن نخبگان وتوفان استبداد و بي عدالتي درتوزيع ثروت ملي که درنهايت همه ی هستی مملکت را درنوردید و افغانستان را به کام نیستی فرو بُرد. زمامداران بجای حل مسأله صورت مسأله را پاک نمودند.
ازسوی دیگر متأسفانه گروه ها و سازمانهای سیاسی کشور که کتله های عظیمی افراد تحصیل کرده و با سواد این جامعه فقیر را تشکیل میداد در عوض، طرح شاخص های اصلاحی جهت رشد سطح فرهنگی، علمی و آموزشی مردم و اقتصاد مملکت که پایه های اساسی توسعه و ترقی کشور را میسازد، به تبلیغ و ترویج مسایل ایدیولوژیک منبعث از مکتب ها و احزاب سیاسی بیرون مرزی می پردازند و مردم را به دین و آئین جدید یا بی دینی دعوت می نمایند ، درحالیکه مشکل افغانستان دین و بی دینی نبود و مردم به دین جدید نیاز نداشت اما تشنه ترقی و تعالی کشور شان بودند و هستند. درآن برهه از زمان و یا هر زمان دیگر ، باید دانست که جامعه خواستار اصلاحات و توسعه، و مردم نیازمند رفاه و آسایش بهتر میباشند نه حامی انقلابات ایدیالوژیک خداستیزانه و نه نیازمند دین و مذهب جدید.
البته اوضاع و شاخصه های راهبردی بعد از پیروزی کودتای کمونستی و تجاوز اتحاد شوروی تغییر اساسی پیدا می کند و مردم در برابر ادای وجیبه دینی و میهنی قرار می گیرند که در پی آن انقلاب عظیمی درکشور در سایه حمایت کشورهای پیمان ناتو و جهان اسلام مبتنی بر اراده و ایمان مردم افغانستان، برپا میگردد.
بی تردید امروز همه با تمام وجود لمس می کنیم و در می یابیم که در پشت این عمه شعار های وارداتی ، غیر مسوولانه و احساساتی، چه اهداف مدهش و تکاندهندهی پنهان شده بود. تداوم این رفتار ها و ناهنجاری ها که منجر به بروز کودتای هفت ثور گردید، شیرازه نیم بند توسعه و اصلاحاتی را که باردیگر در اواخر رژیم جمهوری مرحوم سردار داود رونما گردیده بود، سخت صدمه زد و آن را رهسپار دیار عدم نمود.
ولی درفش تفکر این داعیه سترگ ملی ( اصلاحات و ترقی خواهی) به زمین نمی افتد بلکه بازهم خم خمان و لنگ لنگان در حالیکه با پرچم عزت، استقلال و نوامیس ملی و دینی کشور همدسته شده بود، با تبعید و قربانی و با عبور از پیچ و خم های فراوان، افتادن و خیزان به دهه 80 قرن 20 میلادی می رسد که این بار شهید مسعود طلایه دار آن شده بود. که او نیز چون اسلافش دچار گردبار حوادث، نا ملایمات روزگار و هدف کین رقبا و اجانب قرار می گیرد و درفش اصلاحات و تجددخواهیی مبتنی بر منافع ملی کشور و باورهای متعادل دینیی جامعه یکباردیگر به زمین می افتد.
انجینیر توریالی غیاثی

۱نظر

[…] مردم افغانستان تبریک وتهنیت گفته است. بیشتر بخوانید: اصلاح طلبی و نو اندیشی بسترساز نهضت امانی، استقلال مفهومی که تاریخ مصرفش […]

آخرین نوشته ها