وبگاه تخصصي مجله ميهن
بروزرسانی: ۹:۴۹:۱۹ - سه شنبه ۸ ثور ۱۳۹۴
زنده باد رهبر خلاق عدالت. استاذ كرامت / طنز

arton105283-54d14
از بي كاري خسته شده بودم. حتي از زندگي بيزار بودم نمي‌فهميدم چه كنم كجا بروم چند بار تصميم به خودكشي گرفتم ؟؟؟؟گفتم خودم را راحت كنم تا ديگر از دست زندگي آزار نكشم در فكر بودم كه يكي از دوستانم در حاليكه خندة در گوشة لبش خودنمايي ميكرد بطرفم آمد بعد از احوال پرسي و چاق سلامتي گفت! خيلي پريشان بنظر ميرسي، من هم تمام مشكلاتم را گفتم. از نق نق زن و فرزند و بيكاري و بي سرنوشتي، راستي يادم رفت نام دوستم را براي شما بگويم، نام او كرامت است، بعد از درد دل زياد كرامت آهي كشيد و گفت: خود من هم مثل تو بيكارم من آمدم پيش تو تا چارة بي انديشيم. ناگاهان چيزي بخاطرش رسيد. مثل كسي كه گژدم او را نيش زده باشد از جايش به هوا پرید و با خوشحالي گفت: پيدا كردم. پيدا كردم. گفتم چي را پيدا كردي گفت: چرا تا به حالا به فكرم نرسيده، گفتم كرامت مثلي كه حالت خوب نيست، گفت: خيلي هم خوبم گفتم چه پيدا كردي گفت: در اين روزها قانون احزاب آزاد شده بيا با هم حزبي تشكيل مي كنيم چند نفر ديگري هم مثل خودمان پيدا مي كنيم گفتم:
؟؟؟؟ نكن حزب تشكيل دادن پول مي خواهد شرط اول تشكيل حزب رهبر حزب بايد مردمي و تحصيل كرده باشد بين مردم شناخته شده باشد. كرامت گفت: تو چه كار داری به اين كارها تو بلي، بگو، من تو را به حيث رهبر قبول دارم خنده ام گرفت گفتم من رهبر، آخر كرامت جان خرج و برج مي خواهد اين كار شوخي نيست رهبر شدن تحصيلات عالي مي خواهد دانش سياسي مي خواهد، كرامت گفت: كدام حزب كسي پرسان نكرد، ما هم مثل ديگران تا پرسان شود كه شما سواد داريد يا نه، يكي از پر طرفدار ترين حزب ها مي شويم، گفتم: از كجا شروع كنيم گفت: چيزي نداري بفروشيم كه مصرف تبليغات كنيم هر چه فكر كردم چيزي ؟؟؟؟؟ يكدانه بايسيكل كه آن هم از پدر كلان خدا بيامرزم دست به دست به من رسيده گفتم دلم نمي شود كه يادگار خانوادگي خودم را بفروشم گفت: ما را همين يادگارهاي خانوادگي عقب مانده كرده تو بايد بخاطر حزب ما از جان خود هم بگذري بخاطر آرمان ملت بخاطر هدف حزب ما كه راهي جز مساوات در جامعه ندارد. بايد جان داد. ازين كه كرامت اينقدر جدي گپ ميزد تعجب كردم، در حاليكه رنگش سرخ شده بود گفت: بيا بريم ؟؟؟؟بده كه بفروشيم، چارة نداشتم بايسيكل را فروختيم تا كرامت خرج تبليغات حزب كند. شروع كرديم به اعلاميه پخش كردن پول بايسيكل را به يكروز خرج تبليغات كرديم بعد از چند وضع شهر آشفته بود دوكان ها بسته بودند.
ديدم از دور چند نفر در حاليكه بيرق هاي رنگارنگ دستشان بود شعار داده ميآمدند. نزديك تر كه آمدند صداي شان واضع تر شنيده ميشد كه مي گفتند زنده باد حزب عدالت، زنده باد رهبر خلاق عدالت. استاد كرامت، من تعجب كردم كرامت از همه جلوتر در حاليكه پرچمي در دستش و لباس هايش جديد با سرو وضع خوبي مردم احترامانه در اطرافش سنگين قدم ميگذاشتم، وقتي جلو من رسيدند نزديك تر رفتم تا كرامت مرا ببيند، ولي برويش نياورد. من عصباني شده بودم يخن كرامت را گرفتم و پول بايسيكل را خواستم اطرافيانش مرا تا جاي كه جا داشت لت و كوپ كردند و بين خود ميگفتند كه توطئه استت دشمنان حزب ما هر كاري از دست شان بيايد ميكنند. براي تخريب رهبر پر توان حزب ما استاد كرامت از هيچ كاري دريغ نمي كنند. تا آخرين لحظه صداي ايشان را مي شنيدم زنده باد حزب عدالت زنده باد استاد كرامت.
ع. بی نام

نظر دادن مسدود گشته است.

آخرین نوشته ها