وبگاه تخصصي مجله ميهن
بروزرسانی: ۹:۴۹:۱۹ - سه شنبه ۸ ثور ۱۳۹۴
مسعود؛ افغانستان، و پيام مبارزاتي او

10298762_291322974364219_4197834065510644337_n - Copy

بسم رب شهدای و صدیقین

سخن را با گفته هایی از مایکل بری مستشرق و استاد دانشگاه پاریس، آغاز می نماییم که از عرفان «مسعود» میگوید : «عرفان شخصی مسعود، وی را واداشت تا بدون نفرت، تلخی و انتقام جویی بجنگد. وی مبارزه مسلحانه را فقط بعنوان یک شر تحمیلی و ضروری برای دفاع از آزادی مردمش میدانست، و مطمئناً نه برای سرمستی از قدرت خون آلوده. او همواره در دشوارترین و خطیر ترین لحظات، امکان و حمایت لازم را برای کمک های بشر دوستانه برای مردمش، فراهم می نمود. همواره راههای مصالحه با دشمن شکست خورده اش را جستجو می نمود، و بطور یکنواخت، با اسیران جنگی رفتاری انسانی و با وقار داشت. من شاهد این گفته ها بودم، و بخاطر همین است که در آن روز های هولناک دهه ۱۹۹۰ که دو سوم شهر کابل از آتش راکتباران نابود شده بود،‌ به مسعود پیوستم. مسعود در جستجوی صلح برای کشورش بود، و تراژدی مسعود در این است که قبل از دیدن آن، جهان را وداع گفت. به باور من -که آنرا نیز نگاشته ام- این کمال اخلاقی در قلب میادین جنگ، مسعود را مقامی بلند در طول تاریخ بخشیده است.»

بلی، مسعود با انتباه از افکار علامه سید جمال الدین افغانی، طرفدار جدي احياء و رشد متوازن مفكورة ملي در بستر ارزشهاي ديني و باورهاي معتدل اسلامي كشور شناخته مي ‎شود.

 او پرچم اسلام معتدل، اصلاح طلب و ترقي خواه را در افغانستان برافراشت تا در محور آن كليه اقشار جامعه وهويت هاي قومي، نژادي، زباني، مذهبي و سياسي كشور در جهت ساختن يك افغانستان مترقي و يك پارچه بسيج و همگام شوند و باعبور آگاهانه از دهليز تنگ هويت هاي قومي و  قبيله يي در پرتوي هويت خدشه ناپذير ديني جامعه، به وادي پرصلابت هويت ملي ماوا گزينند. به هويت واحد فرهنگي جغرافيايي و تاريخي ميهن ببالند و در بار وري و شكوفايي هر چه بيشتر اين اصالت هاي ديني و ارزش هاي ميهني، بكوشند. افغانستان عزيز را خانه مشترك خويش و افتخارات تاريخي ماقبل و مابعد آن را ميراث مشترك نياكان خود بدانند و از آن در هر كجائي كه باشند دفاع نمايند. مسعود معتقد بود كه افغانستان افتخارات شكوهمند تمدني فرهنگي وتاريخي زيادي دارد كه هر يك آن مي تواند موجب مباهات فرد فرد مردمان این مرز و بوم و بستر ساز، روند تكامل متعادل و متوازن كشور در تمامي عرصه ها و بالاخص روند دولت ملت شدن، باشد. اما با تأسف و دردمندانه بایستی اذعان نمود که طنین این فریاد انسانی و وطن دوستانه او در دره های کوه سلیمان و روستای جنوب چندان گوش شنوای پیدا نکرد و سترون باقی ماند و پاسخ خشونتبار گرفت.

مسعود، خود دوران مبارزه و جهاد ملتش را به سه مرحله دسته بندي مي كند:

« مرحله اول: از آغاز جهاد شروع مي شود تا شكست اتحاد شوروي و سقوط رژيم كمونستي در افغانستان.

مرحلة دوم : از آغاز پيروزي مجاهدين تا آمدن صلح و ثبات و استقرار امنيت در افغانستان.

مرحلة سوم: زماني خواهد بود كه رژيم ايده آل و مطابق به آرزوي ملت و ممثل ارادة مردم در افغانستان بوجود آيد و باز سازي كشور عملاً آغاز گردد.»

مسعود از خط هماهنگ و متوازن ملي حمايت مي نمود و معتقد به حفظ و رشد سلامت باورهاي معتدل ديني جامعه در تسامح و آشتي با مزاياي دموكراسي و جامعه مدني، ساينس و تكنولوژي در افغانستان بود، او هميشه از يك افغانستان مستقل، واحد، مترقي، غير وابسته و متكي به ارزش ها و مواريث مثبت تاريخي، مدني و فرهنگي در سایه تاسیس نظامی مبتنی به آرای مردم، سخن مي گفت و به آن عشق مي ورزيد.

مسعود آرزو داشت كه افغانستان با اعادة حيثيت و وقار سياسي اش بحيث يك كشور سربلند و با عزت د رديف ساير كشورهاي مستقل جهان جايگاه دوباره خود را دريابد و نقش خويش را در تأمين صلح و امنيت در منطقه بحيث يك كشور داراي اهميت استراتژيك ايفأ نمايد.

از ديدگاه مسعود، افغانستان بايد با اصل تحول و توسعه همنوا باشد و همگام با كاروان تمدن معاصر، با استفادة بهينه و مطلوب از مزاياي دموكراسي و آزادي بيان ، وارد قرن بيست و يكم گردد. و از لحاظ اقتصادي ورود تدريجي به اقتصاد بازار و ايجاد نظام سرمايه گذاري خصوصي را باطرح مرحله ي انتقالي از سيستم اقتصاد دولتي وشناخت شاخصه ها وچاليش های آن، به نفع افغانستان مي دانست.

مسعود هميشه اذعان مي داشت كه زرع، توليد، ترافيك و قاچاق مواد مخدر از افغانستان و همچنان موجوديت كمپ هاي دهشت افگني و تروريستي كه نقاب دين به رخ كشيده است، شهرت بين المللي و هويت فرهنگي اين كشور را بر باد داده است.

مسعود نمي خواست افغانستان معبر، پناهگاه يا كانون پرورش تروريزم بين المللي باشد، او همانطوري كه از كلمه اشغال افغانستان متنفربود، هرگز اجازه نمي داد سرزمين اش به جولانگاه سياسي و پايگاه نظامي، هيچ ابر قدرتي مبدل گردد، راه و رسمي كه عاشقانه پاي آن ايستاده بود و عاشقانه پاي آن قرباني شد. او شکست را هرگز به رسمیت نشناخت بلکه شکست را پله ی نخست پیروزی می دانست.

مسعود به منظور اشتراك مردم در حيات سياسي و تقنيني كشور، به انتخابات و مراجعه به آراي مردم، بحيث يك اصل عمده ي اسلامی و عدالت اجتماعي، معتقد بود و بدان ارج مي گذاشت.

براي مسعود هيچگونه خط فكري بر مبناي تضاد طبقاتي، مذهبي، زباني، قومي و سمتي نه تنها كه قابل پذيرش نبود بلكه آن را منافي باورهاي ديني ودرتضاد با منافع عمومی و مصالح علياي كشور مي دانست.

وي از برخورد سالم در رابطه به تأمين حقوق برابر سياسي و تأمين عادلانه حقوق و امتيازات اجتماعي، كليه اقشار و شهروندان افغانستان، حمايت مي نمود و بدان باور داشت.

مسعود از تسهيم عادلانه نخبگان و انديشمندان اقوام مختلف اعم از زن و مرد، در ساختار سياسي و اداري كشور بر اساس اصل اهليت، تخصص و تعهد حمايت مي كرد. به همين ترتيب وي طرفدار ايجاد فضاي باز سياسي، مبارزه مسالمت آميز و ايجاد شورا هاي محلي در سطح شهر ها، شهرستان ها، قرا و قصبات، بود. احترام و رعايت آراي جمعي مردم را ملاك كار خويش قرار مي داد.

از ديدگاه مسعود، افغانستان بحيث عضو سابقه دار به سازمان ملل متحد مي بايست از منشور آن پيروي کند و به رعايت و تعميل فيصله ها و تصاميم مجمع عمومي و شوراي امنيت آن سازمان خود را متعهد و ملزم بداند. همچنان اعلامية جهاني حقوق بشر و ساير ميثاق ها، قوانين، نورم ها و موازين بين المللي را كه مؤيد صلح، رفاه در افغانستان، منطقه و جهان می باشد؛ احترام و رعايت نموده بدان التزام ورزد.

در عرصه روابط بين المللي از برقراري روابط متساوي الحقوق و متقابلاً مفيد، عدم مداخله در امور همدیگر و همزیستی مسالمت آمیز، با تمام كشورهاي آزاد و صلح دوست جهان بدون تبعيض و امتياز خواستار بود، او باور داشت که شناخت و تعریف منافع مشروع کشور های منطقه و فرا منطقه یی بستر ساز تعامل عادلانه و متقابلاً مفید افغانستان با دنیای پیرامونیی اش را فراهم می گرداند و در عین حال در قبال سیاست های نادرست کشور های ذیدخل در قضایای افغانستان که دنبال تحقق منافع نا مشرع شان بودند، سخت مخالفت می ورزید.

از مراودت، تفاهم و تساند ميان حوزه هاي فرهنگي و مدني جهان به نفع صلح، رفاه و امنيت جهاني استقبال          مي نمود.

مسعود از اهميت شاز جغرافیای سیاسی، اقتصادی، منابع طبیعی و ترانزیتی افغانستان و نقش آن در چشم انداز تاريخ آگاهي كامل داشت و افغانستان را نظر به مختصات جيواستراتژيك  آن در قلب آسيا يك نقطة حساس در جهان مي دانست. بنابر آن به مصلحت مي دانست كه افغانستان به هيچ يك از كمر بندها،  pan ها، Ism ها و جنبش ها كه تهديدي بر منافع استراتژيك كشورها، صلح و امنيت جهاني و دست آوردهاي مدنیت معاصر باشد، شامل نگردد.

بايك ديد گذرا به تاريخ كشورهای جهان مي‌بينيم كه مرداني با اراده پولادين از مكاني برخاسته اند، از اين اقليم به آن اقليم لشكر كشي ها كرده‌اند، جنگ هاي خونين و ويرانگر راه انداخته اند. سرزمين هاي وسيعي را متصرف شده به عيش و عشرت پرداخته اند، نمونه هاي اين اشخاص در تاريخ بسيار اند كه هدف و انگيزه هاي اصلي و اساسي شان را كشور گشائي، توسعه طلبي، استعمار گري، به دست آوردن غنايم و ثروت، شهرت و جاه طلبي تشكيل مي‌داد و يا براي كسي و خانداني شمشير مي‌زدند. كه نام اينگونه افراد براي هميشه در زندان تاريخ محبوس مانده‌است. بی گمان اين مشخصه ها به شخصيت و عملكرد مبارزاتي مسعود(رح) مصداقی ندارد. چرا كه وي نه براي كشور گشائي جنگيد و نه بخاطر كسب قدرت و شهرت و نه بخاطر به دست آوردن غنايم و ثروت و نه هم براي كسي و خانداني شمشيرزد. بلكه او براي اعادة صلح و ثبات، امنيت و آرامش، استقلال و تماميت ارضي، اعتلا و ترقي وطنش در محدودة جغرافيايي كشورش افغانستان قلب آسيا مبارزه كرد، او شيرين‌ترين سالهاي عمرش را صرف مبارزه و جهاد در راهي نمود كه به آن عشق مي‌ورزيد.

مرگ نابهنگام مسعود چون زندگي پرشكوه و پرصلابت او افكار عمومي ملت هاي جهان و رسانه هاي اطلاعات جمعي جهان را بخود اختصاص داد، نظم جهان و ثبات منطقه را متزلزل و مردمان با بصيرت و آگاه ضمير را هراسان ساخت. چون او به مثابه يك شخصيت منحصر به فرد و استثنائي در تاريخ بشريت جايگاه خود را پيدا كرده بود. شايد عدة اين تصور را يك مبالغه پندارند، ليكن اگر چشم بصيرت باز كنيم خواهيم ديد كه تاريخ و مردم هيچ كشور و سرزميني بياد ندارد كه شخصي يا سردار و پادشاه و رییس جمهوری از تبار بيگانه از دنيا رفته باشد و مرگ او، ساير ملت ها را سوگوار سازد و در رثايش سوگواره ها و مرثيه ها بسرايند، اشك بريزند وماتم بگيرند، تصويرهاي زندگي او را به ديوارها بياوزيند و به نمايش بگذارند. و هيچ مرزي هم بين مسلمان و نامسلمان سوگوار ديده نشود. آيا اين يك استثنا در تاريخ بشريت نيست؟

كه بدون شك اين اسطوره ها هستند كه در آفاق و انفاس جامعه بشريت متجلي مي شوند.

اين صداي وجدان ناخودآگاه جامعة بشريت است كه مي‌داند مسعود كه بود و براي چه مي‌رزميد و مبارزه‌اش چه پيامي به همراه داشت:

 پيام عزت و سربلندي انسان يعني آزادي.

آزادي از بند ابتلا به كمونيزم جهاني و نجات از خطرنابودي بدست تروريزم بين‌المللي.

پيام شرافت و كرامت براي نوع بشر.

پيام ترقي و پيشرفت، اصلاحات و توسعه براي مردم و كشورش.

او خود پيامي بود براي يادوارة اسطوره هاي فرهنگ و تاريخ كهن سرزمينش.

اين پيام و داعيه سترگ اش را او هيچگاه شعار نداد وليكن تا پاي جان در راه تحقق آن ايستاده بود.

ايستاد و ايستاد تا جان عزيزش هديه راه آن كرد.

آقاي لَلُون دانشمند فرانسوي نيز تا جائي كه از شخصيت مسعود شناخت دارد، معتقد است كه: “مسعود از جمله كساني بود كه مي توانست مذهب را با آدم ها، رسم و رواج يعني سنت و عنعنات را با پيشرفت و مدرنيته آشتي دهد و همينطور شهرستان ها و دهكده ها را با شهرها آشتي دهد. او در ادامه مي گويد: «بسياري از انسانها بدون اين كه خودشان بفهمند، آزادي خود را مرهون مسعود هستند و بسياري از مردها و زن هاي فردا خوشبختي خويش را مديون مسعود خواهند دانست.»

او که؛ صلابت عمَر، شكوه خالد، صداقت ابو بكر، عظمت علي، حياي عثمان، رياضت ابوذر، شجاعت مالك، خلوت سجاد و ارادة حسين در سيماي زيباي او متجلي بود، درسال هاي اخير عمرش به تنها چهره ي مبدل شده بود كه تصور مي شد كشتي توفان زده ي افغانستان را به ساحل نجات مي رساند. اين موقعيت تقريباً بلامنازعه او پس از مرگش، موجب مي شود تا شخصيت هاي سياسي ، تحليل گران ، نويسندگان ، انديشمندان ، فرهنگيان وفرهيختگان داخلي و خارجي وهمينطور دوستان ، دشمنان ، رقباء و ياران او، پيرامون شخصيت و ژرفاي انديشه، اخلاق، سياست و اميدهاي او نسبت به امروز وآينده مملكت اش؛ دُرفشاني ها كنند، مقاله ها و تحليل ها ارايه دهند و مرثيه ها بسرايند اما نكته مهمي كه درمود اين مرد پرآوازه، به آن پرداخته نشد وهمچنان پيچيده و مبهم باقي مانده است همانا؛ چگونگي ورود تروريستان به جبهات مقاومت و طراحي داستان غم انگيز شهادت اوست كه با گذشت هرسال اين داستان مخوف درميان مردم، هرچه بيشتر اسرارآميزتر وسوال برانگيزتر مي گردد. چون تا كنون هيچ كسي به قتل او بصورت رسمي متهم يا مجرم شناخته نشده است حتي اسامه بن لادن وشبكه القاعده يا سازمان« سيا» يا« موساد» يا«كا جي بي» روسيه !؟

گرچه تحليل گران سياسي برآنند كه سازمان هاي استخباراتي جهان بويژه سازمان« سيا» بعداز گذشت زمان معيني اين ماجراي غم انگيز را افشاء خواهد كرد كه ديگراز اهميت آن كاسته شده باشد. ولي بدون ترديد درگام نخست اين مهم از اهم وظايف دولت اسلامي افغانستان به رهبري پروفيسور رباني تاهنوز تلقي مي شود واگر چنين اداي مسووليتي در آن موقع انجام مي شد يقيناً پيشبرد آن بصورت طبيعي، بدوش حكومت هاي بعدي قرار مي گرفت.

و در فرجام این بحث؛

نمي دانم كه آيا با كدامين نام يادش را

گرامي باد بنويسم

              بنام فاتح والا

                 و  يا مغرور با غيرت

                           و يا شمشير دار با شهامت

نمي دانم!

بنام مرد عاشق يا سرود سبز آزادي

                و يا يكتاي ميدان نبرد و جنگ

                         و يا آئينه دار شهر خوشبختي

نمي دانم…!

              سراپا خوب و بي همتاست مي داني؟

        و من شايد

                  كه عاجز باشم از تشريح نام او …

نویسنده : انجینیر توریالی غیاثی

نظر دادن مسدود گشته است.

آخرین نوشته ها